سلام. صبح بهاری تان به خیر. درست از زمانیکه من به موضوع وب ۲ و کتابخانه ۲ علاقمند شدم و تصمیم گرفتم در این مورد تحقیق و پژوهش کنم٬ بیشتر سایتهای ارائه دهنده خدمات وب ۲ در ایران ف ی ل ت ر شدن. اوایل سال ۸۸ بود من برای آشنایی با ف ی س ب و ک٬ ف ل ی ک ر ٬ ت و ی ی ت ر٬ ی و ت ی وب توی هر کدوم از این سایتها اکانتی درست کردم و با مطالعات مقدماتی که انجام داده بودم خیلی مشتاق بودم عملا تاثیر این فناوری ها رو درکتابخونه ها ببینم چیه. اما متاسفانه کارم با بسته شدن اینها نا تمام ماند و ... تا جایی که به یاد دارم در یوتیوب فیلمهای آموزشی کوتاه و مفیدی در این مورد دیدم و تا اون موقع تاثیر یوتیوب در کتاخانه هایی که از فناوریهای وب ۲ استفاده می کردن بیشتر بود مثلا تورهای بازدید مجازی کتابخونه رو برای کاربرانشون می ذاشتن روی یوتیوب یا فیلمهای آموزشی کوتاه نحوه جستجوی منابع کتابخانه و ...
با بسته شدن دستم در این مورد حسابی دلسرد شدم و بی خیال وب ۲ و کتابخونه ۲ شدم. و البته بعد از اونهم مدتی از کار حرفه ایی فاصله گرفتم. هنوز هم اما علاقه ام رو از دست ندادم اما کماکان مطالعه علمی تجربی در این مورد اگر غیرممکن نباشد خالی از مشکل و دردسر هم نیست. گرچه تمام وب ۲ دچار این مشکل نشده ان اما به نظر من این فناوری در ایران مظلوم واقع شده. اما این دلیل نمی شه که ما نتایج کارهای دیگران رو مطالعه نکنیم فعلا بهتره به همونها بسنده کنیم:
Web 2.0 and folksonomies in a library context
International Journal of Information Management, Volume 31, Issue 1, February 2011, Pages 63-70
Impact of Web 2.0 on national libraries
International Journal of Information Management, Volume 32, Issue 1, February 2012, Pages 3-10
Use of Web 2.0 tools in academic libraries: A reconnaissance of the international landscape
The International Information & Library Review, Volume 42, Issue 3, September 2010, Pages 195-207
A google wave-based fuzzy recommender system to disseminate information in University Digital Libraries 2.0
Information Sciences, Volume 181, Issue 9, 1 May 2011, Pages 1503-1516
Research on Knowledge Sharing Technology of Digital Library Based on Web 2.0
Energy Procedia, Volume 13, 2011, Pages 8588-8593
A study of Web 2.0 applications in library websites
Library & Information Science Research, Volume 32, Issue 3, July 2010, Pages 203-211
Enhancing Library Business Performance by Implementation of Enterprise 2.0 via Intrapreneurship: The Case of a Serbian Library
The Journal of Academic Librarianship, Volume 37, Issue 4, July 2011, Pages 358-362
,Web 2.0 and Libraries: Impacts, Technologies and Trends Dave Parkes, Geoff Walton,Editors, Chandos Information Professional Series (2010) Woodhead Publishing Ltd,Cambridge 978-1843343462 188 pp. $75.00.
Serials Review, Volume 37, Issue 3, September 2011, Pages 238-239
,Web 2.0 and Libraries: Impacts, Technologies and Trends (2010) Chandos Publishing,Oxford, UK 978-1-84334-346-2 208 p. $95.00.
The Journal of Academic Librarianship, Volume 37, Issue 1, January 2011, Page 83
Special Collections 2.0: New technologies for Rare Books
The Journal of Academic Librarianship, Volume 36, Issue 2, March 2010, Page 178
Adoption of Library 2.0 Functionalities by Academic Libraries and Users: A Knowledge Management Perspective
The Journal of Academic Librarianship, Volume 36, Issue 3, May 2010, Pages 211-218
کوهستان شاهو

چشم انداز شاهو از ابتدای جاده باینگان

روستای سفیدآب- بخش باینگان

همون روستا و رود قشنگش

هوای مه آلود بعد از بارون

دره ای زیبا کنار جاده

و...

و ...

روستایی در دل کوه

سراب روانسر

...

و شازده کوچولویی که بزرگ شده...

و... گرد و غبار مزاحم با طبیعت ما چه می کند...

سلام. امسال خدا قسمت کرد بازم تو آزمون دکتری شرکت کردم ولی اینبار نه بعنوان داوطلب بلکه به قول اینا بعنوان ناظر. یه جورایی توفیق اجباری بود اما خب حواشی اش از خود آزمون جالبتر بود. الو اینکه تعداد شکرت کنندگان در آزمون زیاد بود... حالا بماند که چند نفرشون تفریحی اومده بودن امتحان بدن. اما:
- قرار بود امتحان ساعت 8 شروع بشه اما عملا 8 و نیم شروع شد.
- یه خانومی دفترچه و پاسخنامه نداشت و حودود 50 دقیقه کل دست اندرکاران آزمون به نوبت اومدن بالای سرش و دلداری اش دادن تا بالاخره یه پاسخنامه و دفترچه بدون نام و مشخصات براش جور کردن. حالا بماند خانم بیچاره چقدر سرخ و سفید و سیا شد و چه استرسی کشید هرچند در پایان آزمون بهش وقت کافی دادن اما فکر کنم نصف اطلاعاتش از مغزش پاک شد. آخرشم معلوم نشد تقصیر کی بود!!
-آزمون صبح تخصصی بود و داوطلبین 2 ساعت وقت داشتن برای 60 تا سوال اما جالب این بود که بیشترشون بیش از 1 ساعت ننشستن و یکیشون بعد از 20 دقیقه ترجیح داد بقیه وقتشو بخوابه!!البته از سطح کیفی سوالا نمی تونم چیزی بگم چون داوطلبین عزیزی که ما در خدمتشون بودیم رشته شیمی و زمین شناسی بودن.
پی نوشت: یاد امتحانای دکتری سابق افتادم و 4 ساعت پشت سرهم نوشتن و نوشتن و نوشتن. یه وقتایی دیگه انگشتام باهام یاری نمی کردن.
- آزمون ظهر سر وفت شروع شد. اول زبان عمومی. به نظرم خیلی سخت بود چون اکثرا خیلی کم جواب دادن و بعضی ها هم خواب رو به امتحان ترجیح دادن.
پی نوشت:یاد امتحان زبان تخصصی دانشگاه تهران افتادم. دانشگاه تهران سابقا دو باز آزمون زبان از داوطلبین دکتری می گرفت یکی تافل یا همون زبان عمومی و یکی هم تخصصی که شامل چندتا درک مطلب و چند تا ترجمه از فارسی به انگلیسی و برعکس بود. سر آزمون سال 87 وقتی از جلسه زبان تخصصی اومدم بیرون احساس کردم از تمام انرژی و دانسته هام استفاده کردم. واقعا امتحان بود به تمام معنا.
- و اما نکته جالب آزمون دوم بعدازظهر یا همون استعداد تحصیلی بود. جای تعجب داشت که تمام داوطلبین سر این امتحان تا آخر نشستن و جواب دادن درحالیکه برای امتحان زبان و دروس تخصصی این اتفاق نیفتاد. یا اون امتحانها اونقدر سخت بودن که داوطلبین می خواستن با این یکی جبرانش کنن. یا این امتحان از اونها سخت تر بود. خدا داند.
با توجه به اینکه این آزمون هم هنوز نیمه متمرکزه و دست دانشگاه ها در قسمت مصاحبه و کارهای پژوهشی بازه به نظر می رسه هنوزم آزمون دکتری و روش اجرای اون مشکل داره.
اما همین که نمی خواد آدم برای هر دانشگاهی جدا بره امتحان بده و کلی برای مسافرت و جای خواب و غذا و .... استرس داشته باشه و اینکه آزمون یه روزه نه دو روز خیلی خوبه.
برای همه کتابدارانی هم که در آزمون امسال شرکت کردن آرزوی موفقیت می کنم.
سلام. از اونجایی که من خودم عاشق کتاب بودم و هنوز هم البته اگر وقت کنم نیم نگاهی به کتاب می اندازم از همان روزهای نوزادی کاوه براش کلی کتاب خریدم. حالا کاوه کتابهاش رو بیشتر از تموم اسباب بازی هاش دوست داره و بیشتر وقتا می شینه و خودش به تنهایی کتاب می خونه یا از من یا عمه هاش می خواد براش کتاب بخونیم. البته الان کتابهاش متن زیادی نداره و بیشتر تصویر اشیا٬ میوه ها٬ حیوانات و.. است که البته کاوه اسم همه شون رو یاد گرفته و خصوصا به کتاب ماشینها خیلی خیلی علاقه داره. بعضی روزها حسابش از دستم در می ره که چند دفه براش خودندمش!! به همه مادرا توصیه می کنم که حتما به جای خریدن اسباب بازیهای گرون قیمت برای بچه هاشون کتاب بخرن. اکثر بچه ها از روی کنجکاوی اسباب بازی هاشون رو می شکنن تا ببینن چی توشه یا چه جوری حرکت می کنه (خصوصا پسربچه ها) اما خیلی کم پیش می یاد بچه ای کتابش رو پاره کنه. البته برای این مشکل هم چاره اندیشیده شده و شما می تونین برای بچه های کم سن و سالتر کتابهای پارچه ای یا کتاب حمام بگیرین که پاره نمی شن و براحتی می تونین موقع حمام کردن نوزادتون ازش استفاده کنین.
کتاب اثر عمیقی توی ذهن بچه ها می زاره. مثلا من وقتی از کاوه می خوام کاری رو انجام بده مثلا اسباب بازی هاشو نریزه یا غذا بخوره و امتناع می کنه براش داستان کتابش رو می گم و فورا به حرفم گوش می ده و تاثیرش عالیه٬ شما هم امتحان کنید.![]()
چند سالیه که وب ۲ وارد حوزه اینترنت و شبکه شده و کم کم داره جای وب ۱ رو می گیره٬ هرچند هنوز نیامده خودش هم داره تحت الشعاع وب ۳ قرار می گیره٬ به هر جهت تا وب ۳ بخواد وارد ایران بشه مدتی طول می کشه فعلا ما اندر احوالات وب ۲ کمی فکر کنیم تا بعد. بیشتر بخوانید: وب 1، وب 2، وب 3
به زبان ساده اگر بخواهیم بگیم: ارتباط بین کاربر و شبکه اینترنت در وب 1 یک طرفه است، ولی در وب 2 یا به قول معروف آن "وب مشارکتی" ارتباط بین کاربر و شبکه دو طرفه است ٬کاربر فقط خواننده صرف نیست و قادر است محتوا تولید کند. از طرفی استفاده رایگان و سهولت در استفاده باعث شده شده که وب 2 وب را وب مردمی هم بنامند. وب 2 به سرعت وارد همه حوزه ها شد٬ مانند کتابخانه 2، آموزش 2، مدیریت 2، پزشکی 2 و ... در رشته کتابداری و اطلاع رسانی و در حوزه کتابخانه ها واژه" کتابخانه 2 " بطور عام برای به کارگیری ایده ها و مفاهیم وب 2 در محیط کتابخانه بکار می رود، به کار گیری این تکنولوژی منجر به ارائه خدمات کاربر محور، تعامل کتابداران با مراجعان کتابخانه ها شده است.
وبلاگ یکی از مشخصه های بارز وب ۲ است که قبل از دیگر امکانات این تکنولوژی وارد ایران شد و به شدت هم مورد استقبال قرار گرفت. استفاده از وبلاگ در میان کتابداران به عنوان یکی از فناوریهای وب 2 باعث ایجاد روحیه مشارکت و همکاری بین کتابداران شد که تا قبل از آن خیلی جدی گرفته نمی شد. حتی کم کم اساتید هم از وبلاگ برای راهنمایی و اطلاع رسانی به دانشجویان خود و ارائه دروس و منابع آموزشی تکمیلی استفاده کردند.
یکی دیگر از ابزارهای وب 2، ویکیها هستند که آن هم اولین بار با ویکی پدیا به ایران وارد شد. از دیگر فناوری های این عرصه پادکستها و ویدئو کستها ، یوتیوپ٬ فلیکر٬شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و توییتر٬ رده بندی مردمی با نام فولکسونومی را می توان نام برد که همگی این فناوری ها مبتنی بر مشارکت اجتماعی کاربران هستند. تعدادی دیگر از فناوریهای وب ۲ کمتر شناخته شده اند مثل: آژاکس٬ ایکس ام ال.
همچنین بخوانید: مطالبی که قبلا درباره وب 2 و کتابخانه 2 نوشته بودم.
سلام. دوست عزیزی ازم مقالاتی درباره آر اس اس خواستن. می تونین از مقاله " خدمات وبلاگها و RSS در کتابداری و اطلاع رسانی:چگونه مي توان از وبلاگها در خدمات كتابداري و اطلاع رساني استفاده كرد؟" (تو این آدرس هم هست) استفاده کنین.
(پی نوشت برای خودم: جالبه که این مقاله در چندین و چند مجله چاپی و الکترونیکی و سایت و وبلاگ منتشر شده. نمی دونستم
)
خانم دکتر شیما مرادی هم مقاله جامعی در این مورد دارن با عنوان: کاربرد ار اس اس در کتابخانه های تخصصی
آر.اس.اس. و کاربرد آن در کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی نوشته اسماعیل جعفرپور
ضمنا اگر در اینترنت با واژه هایی مثل " آر اس اس چیست؟" جستجو کنین٬ کلی مطلب مفید از وبلاگ های مختلف بدست می آرین که واقعا برای مقاله نوشتن مفیدن.
این مطلب رو هم قبلا درباره آر اس اس نوشتم شاید بدرد بخوره.
سلام. بالاخره برگشتم به دنیای وبلاگ ای ام. متاسفانه تو این مدت نسخه قدیمی وبلاگ گروهی رو از دست دادم. یکی آدرس اش رو غصب کرده(نمی دونم درست نوشتم یا نه)٬ وبلاگ کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه علوم پزشکی تهران هم که با تعدادی از همکارای اون زمان می نوشتیم اتفاقی دوباره دیدم و خدارو شکر این یکی هنوز هستش (البته چون رو سرور کتابخونه مرکزی بوده)٬ هر چند اونم عمر زیادی نداشت٬ راهنمای وبلاگ های کتابداری و اطلاع رسانی هم خیلی وقته روزآمد نشده و فکر نمی کنم بتونم به این زودی ها روزآمدش کنم. از همه دوستانی هم که ایمیل فرستادن و آدرس وبلاگ هاشون رو دادن فعلا عذرمی خوام٬ برام مقدور نیست. وبلاگ انگلیسی مون هم مسدود شده چون دسترسی به سایت بلاگر ممکن نیست. وبلاگ کتابخانه دانشکده بهداشت هنوز هست ولی اونم دو ساله که مورد بی مهری قرار گرفته چون نوترش به بازار اومده از وقتی حرف وبلاگ و وبلاگ نویسی (از صدقه سر کتابدارها) وارد کتابخانه های دانشگاه علوم پزشکی شد٬ دانشگاه امکاناتی برای همه گروه ها بوجود آورد که بتونن وبلاگ داشته باشن و بالاخره وبلاگ گروهی هم به همت تعدادی از دوستان هنوز نفس می کشه.
اینم شازده کوچولوی من که حالا دیگه واسه خودش مردی شده (به همراه دختر عموش)

سلام. راستش یه جورایی خجالت می کشم از روی همه خواننده های عزیز این وبلاگ که نا امیدشون کردم اما خداوکیلی همه اش هم تقصیر من نیست یه جورایی همه عوامل دست بدست هم دادن تا من بدقول بشم قرار بود بعد از یه سالگی پسرم برگردم سر کار و بار حرفه ای ام اما خب نشد دیگه دلم نیومد بعدشم راستش از خونه نمی شه زیاد رو اینترنت حساب باز کرد هم سرعتش لاک پشتیه و هم تا بخوام چند دقیقه کار کنم شازده کوچولو بهانه می گیره و بازی می خواد خب اینه که شرمنده همه شما شدم خصوصا عزیزانی که سوال یا درخواست راهنمایی داشتن از طریق کامنت و یا ایمیل و همینطور عزیزی که مقاله فوری خواسته بود و من متاسفانه خیلی خیلی دیر کامنت اش رو دیدم و همچنین خانم یا آقای کتابدار که درمورد خرید از نمایشگاه سوال داشتن و من امروز متوجه شدم . از همه شون عذرخواهی می کنم خب اینم نتیجه یه مادر کتابدار بودنه یا یه کتابدار مادر.
پی نوشت: به هر دری زدم نتونستم سایت خوبی برای آپلود عکس هام و این لوگوی بی نوای وبلاگ پیدا کنم. همچنان التماس دعا دارم.
سلام. در مورد اهمیت مطالعه و این جور چیزا که جای بحثی نیست ولی از کی باید بچه ها رو با کتاب آشنا کرد. من از وقتی که پسرم تونست توی بغلم بشینه براش کتاب شعر می خوندم و عکسهاشو بهش نشون می دادم که خیلی هم خوشش می اومد ولی الان که بزرگتر شده بیشتر تمایل به پاره کردن انواع کتاب داره البته اگه به تصاویر کتاب اشاره کنم و شعرهاشو بخونم می شینه گوش می ده و خیلی هم خوشش میآد. درباره کتابخوانی برای بچه های زیر ۲ سال اینجا اطلاعات مفیدی هست. تو برخی کشورها مثل انگلستان هم طرحی بنام " کتاب نوزاد" اجرا می شه٬ در مورد این طرح هم اینجا مطالبی هست. این هم چند راهنمایی برای پدر و مادرا در مورد کتابخوانی برای بچه های زیردو سالشون. و اما ده دلیل خواندن برای نوزادان و کودکان نوپا :(از زبان یک کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی)
.کودک با صدای شما انس می گیرد و حس امنیت گرما و راحتی می کند.
▪ خواندن، نوزادان بی قرار را آرام می کند.
▪ کودک با ترانه ها و اصوات ریتمیک سرگرم می شود.
▪ در آغوش کشیدن کودک به هنگام خواندن کتاب ارتباط عاطفی عمیقی بین او و والدین ایجاد می کند.
▪ کودک بین خواندن و در آغوش بودن ارتباط برقرار می کند.
▪ لذت در آغوش کشیده شدن به تمایل برای خواندن تبدیل می شود.
▪ کودک گوش دادن را می آموزد و آمادگی برای خواندن را کسب می کند.
▪ کودک کم کم شروع به تقلید صداها و کارها می کند.
▪ کودک باید زبان فارسی را بشنود تا بتواند آن را بیاموزد.
▪ دلیل آخر این که خواندن برای کودکان خیلی جالب و مطبوع است.
سلام. بدون مقدمه از خواننده های خوب وبلاگم عذر می خوام که غیبتم اینقدر طولانی شد. راستش هر تجربه ای اولش کمی سخته و خب تجربه مادر شدن خیلی شیرین و در عین حال خیلی هم سخته . به قول قدیمی ها تا بچه از آب و گل در بیاد کلی طول می کشه. القصه شازده کوچولوی من الان دیگه داره به اولین سال تولدش نزدیک می شه و منم کم کم دارم به زندگی عادی ام بر می گردم. برای شروع نمی دونم با این لوگوی مفقودالاثرم چکار کنم. راستش سایتی که لوگو رو توش آپلود کردم یه جورایی ف ی ل ت ر شده٬ البته مشکوک می زنه چون بینوا سایت با اخلاقی بود٬ فعلا دربدر دنبال یه جای دیگه هستم و فعلا یافت می نکرده ام و در این مورد از دوستان عزیزم التماس دعا دارم.
خدای مهربون ببخشید فضولی می کنم اما چرا به بعضی آدمها اونقدر غرور کاذب دادی که وقتی می تونن کاری رو از طریق روال عادی اش انجام بدن٬ تابلو می شن و اعصاب بقیه رو هم خراب می کنن. پس به اون بقیه آدمها صبر بیشتری عطا کن.![]()
سلام. نمی دونم چقدر صحت داره اما این سخن رو منسوب به امام علی کردن: "اگر میخواهی مملکتی را خراب کنی کارهای بزرگ آن را به افراد کوچک بسپار". البته اگه اشتباه نکنم ارسطو هم زمانی این توصیه رو به اسکندر کرده بود, توی زندگینامه اسکندر خوندم, بازم نمی دونم چقدر می تونه درست باشه. سیسرون هم در جایی گفته: هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد . (بدون سو گیری)
بر سر تربت ما چون گذری، همّت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
سلام. امروز20مهر است, به روایت تقویم ایرانی, روز حافظ. این روز رو به همه حافظ دوستان تبریک می گم.تقریبا توی هر خونه ایرانی دست کم یه دیوان حافظ پیدا می شه ولو فقط برای فال گرفتن. یکی از بهترین خاطرات دانشجویی من زیارتهای هفتگی از مرقد حافظ بود توی ترم 5 یا 6 , دقیقا یادم نیست, توی دانشکده علوم (که از اونجا تا مرقد حافظ می شد پیاده رفت) بعد ازظهر کلاس آمار داشتیم و بعدش قشونی می رفتیم مرقد حافظ با کارت دانشجویی و بلیط نصف قیمت, از فالوده هاش هم نمی شد گذشت. دوستان شیرازی جای مار و هم خالی کنید.
دائره المعارف ویکی پدیا, خودسانسوری رو اینجوری تعریف کرده:
خودسانسوری عبارت است از خود داری کردن یک رسانه از انتشار اخبار و یا سایر موارد بدون اعمال شدن مستقیم فشار بیرونی برای سانسور. خود سانسوری در واقع یک نوع عمل پیش گیرانهاست.
رسانهها در شرایطی ویژه (بیشتر برای بقا) دست به خود سانسوری میزنند که این شرایط ممکن است به دلیل فشارهای سیاسی و ... یک کشور باشد. خودسانسوری در کشورهایی که در آنها دموکراسی و آزادی بیان تا حدودی وجود دارد کمتر است.
من الان نمی خوام وارد بحث سانسور و خودسانسوری به شیوه علمی بشم فقط اشاره به یه تجربه است و اینکه گاهی محیط چقدر دچار خفقان می شه. من بارها و بارها توی وبلاگ گروهی از طرف خواننده ها و نویسنده های وبلاگ متهم به خودسانسوری شدم اما در واقع کاری که اونجا ما انجام می دادیم فقط حفظ حرمت افراد و احترام به همدیگه بود و به این دلیل که بتونیم فعالیت علمی مون رو ادامه بدیم سعی می کردیم از وارد شدن به مباحث جنجالی که هیچ سند و مدرکی هم ازشون در دست نبود پرهیز کنیم. من همیشه به افرادی که توی کامنتهاشون ما رو متهم می کردن که ظرفیت انتقاد نداریم یا چرا نباید از فلان شخص و فلان دانشگاه و کتابخونه انتقاد بشه می خواستم که خیلی آزادانه توی وبلاگ های شخصی خودشون مسئله رو دنبال کنن, اما به تازگی دریافتم که دنیای وبلاگ دیگه اون آزادی سابق رو نداره البته منظورم از آزادی نه اینه که هر کی هر چی دلش خواست بدون توجه به رعایت حقوق دیگران بنویسه, نه, منظورم اینه که گاهی مجبورین بعضی چیزا رو ننویسین و این همون خودسانسوریه که کتابدارهای بلاگر هم گاهی اونو تجربه می کنن, چند وقت پیش کتابداری توی وبلاگش نوشته بود بهتره آدم بعضی حرفها رو نزنه و خود منهم گاهی دچار این مشکل می شم که مجبورم بعضی حرفها و عقایدم رو ننویسم. (البته این به معنی اعتراف به خودسانسوری نیست هرچند همه نویسنده های بزرگ هم در زمانهایی برای اینکه بتونن حرف شون رو به گوش خواننده هاشون برسونن دست به خود سانسوری زدن) ولی وقتی گفتن و نگفتن حرفی دردی رو دوا که نمی کنه٬ هیچ٬ شری رو هم به پا می کنه٬ بهتره گفته نشه. (بدون سوگیری)
پی نوشت: اینها فقط بخشی از حرف های روزمره بود و این نوشتار به معنای اشاره یا کنایه به شخص یا اشخاص خاصی نیست.
سلام.
وقتی یه کتابدار می بینه که جلوی چشمش قوانین بدیهی کتابخونه رو رعایت نمی کنن چیکار باید بکنه؟ البته منظورم قوانینی نیست که جنبه نسبی دارن و هر کتابخونه ای در قالب آیین نامه برای خودش یه سری از اونها رو وضع می کنه و خب قالبا هم خیلی هاشون ضروری نیستن. بلکه منظورم یکی از مهمترین وظایف کتابخونه یعنی رعایت حق مولف آثاره. بماند که ما تو ایران در این مورد قانون درست و حسابی نداریم و کپی برداری از کتابها آزاده اما در مورد برخی منابع دیگه مثل پایان نامه ها وضع فرق داره و اکثر کتابخونه ها سعی می کنن در ظاهر اجازه کپی برداری از پایان نامه رو بدون اجازه نویسنده اون ندن. اما خب همیشه راه های میون بری هم هست که اونهم باز یه جورایی زورکی قابل درکه. اما... وای از روزی که در روز روشن اینکار بدون هیچ مشکلی و براحتی انجام بشه. روزی از فردی که در کتابخونه ای از یه پایان نامه زیراکس گرفته بود به شوخی پرسیدم: خب پس چی اش رو خودت می خواهی بنویسی؟ ... در کمال ناباوری گفت: صفحه عنوانش رو خودم می نویسم!! متاسفانه من هم در مقام مراجعه کننده بودم نه کتابدار٬ اما خیلی خیلی دلم می خواست می تونستم این واقعه رو مثل بقیه نادیده بگیرم ولی نتونستم جلوی اعتراضم رو بگیرم... اما بعدش احساس بدی داشتم چون توجیحی که شنیدم اصلا مناسب یه انسان بالغ نبود و بیشتر به گول زدنی کودکانه می مانست. خودم رو جای اون نویسنده غایب و یه جورایی مالباخته گذاشتم و فکر کردم اگر کسی از پایان نامه من چنین استفاده ای بکنه چه حالی به من دست خواهد داد؟! شاید بهتره از این به بعد صفحه ای هم به پایان نامه اختصاص داده بشه و توش نوشته بشه " لطفا حق مولف را رعایت کنید" یا " کپی برداری از اثر پیگرد قانونی دارد" یا امثال این نوع جملات که تو کتابها و سایتها و وبلاگ ها وجود داره. شاید افراد با وجدان و احتمالا ناآگاه حداقل دیگه اینکار رو نکنن.
سلام. بعد از مدتها بد عهدی و ترک وبگردی امروز فرصت کردم سری به دوستان وبلاگی قدیمی بزنم. مطلبی در وبلاگ دل گفته ها نظرم رو جلب کرد که یه جورهایی با حس ناسیونالیستی من نسبت به رشته ام جور در میآمد. بنابراین نتوانستم جلوی قلم (ببخشید کیبورد) خود را بگیرم و بازهم در مزایای کتابداری و اینکه من چقدر عاشق این رشته هستم می رم روی منبر. با اجازه بزرگترهای کتابدار:
در مورد اون کدهای اشتباهی موقع انتخاب رشته توی دانشگاه که من تعجب می کنم هنوز هم بازار گرمی داره باید بگم که حدود یه دهه پیش که منم مثل همه با شوق و ذوق پا به درون دانشگاه گذاشتم می دیدم اکثریت غریب به اتفاق همکلاسی هام مثل من خوشحال نیستن و همش حرف از کدهای اشتباهی و شکایت به سازمان سنجش و تغییر رشته می زنن , راستش تا مدتها ترسیدم بگم من رشته ام رو دوست دارم! وقتی در مورد کدهای قبولی صحبت می شد و اونهایی هم که کد اشتباهی نزده بودن بلکه فقط برای پر کردن 100 انتخابشون کتابداری رو هم انتخاب کرده بودن می گفتن این رشته انتخاب 99 و 100 اونها بوده من دچار شک و تردید می شدم که٬ آیا اگر بگم رشته قبولی من جزء 10 انتخاب اولم بوده احتمال داره بتونم همچنان سرم رو توی دانشکده بالا بگیرم؟!
اما خب چرخ روزگار خیلی از همون دانشجوها رو هم عاشق رشته شون کرد و به کمک اساتیدی که به جرات می تونم بگم برای اولین بار می دیدن ما با دانشجوهای قبلی و قبلی تر تفاوتهایی داریم , رویهم رفته دوران دانشجویی خوب و پر از خاطره ای داشتیم. برای اولین بار انجمن علمی درست کردیم, نشریه دانشجویی نوشتیم, همایش دانشجویی برگزار کردیم, صاحب دانشجوی نمونه کشوری توی کلاس مون شدیم, و کلی شاگرد اول داشتیم! بعدشم شدیم کتابدار.
خیلی از همکلاسی ها ادامه تحصیل دادن و اونهایی هم که رفتن سر کار اکثرا کتابدارهای خوبی شدن. خیلی هاشون سالهای بعد کتابدار نمونه کشوری و استانی و ... شدن. خیلی دوست دارم بعد از 10 سال همشون رو ببینم و نظرشون رو درباره رشته مون بدونم.
من بدجوری به این آنفلوآنزای کدهای اشتباهی حساسیت دارم! و هر وقت می شنوم٬ به قول یکی از خوانندگان دل گفته ها ٬فکر می کنم چرا این مصیبت همیشه دامن کتابداری رو می گیره؟!
اما از اصل کلام دور نشیم.بلاگر دل گفته ها نوشته: هر جا هستیم و تو هر کاری باید سعی کنیم بهترین باشیم. این حرف منو یاد رفتگری می اندازه که هر روز موقعی که می آم سر کار صبح خیلی زود می بینمش. اونقدر با دل و جون کار می کنه که انگار داره خونه خودش رو تمیز می کنه. کوچکترین آشغالی رو از قلم نمی اندازه اونهم توی این خیابونهای شهر شلوغ و ما مردم با فرهنگ شهر نشینی! و هر بار ناخودآگاه به این فکر می کنم که برای اون فرقی نداره آشغال چی باشه و کجا باشه, بلکه این مهمه که نتیجه کارش رضایتبخش باشه.
فرقی نداره تو یک پزشک باشی یا قناد, یک مستخدم باشی یا قاضی, یک معلم باشی یا ... و یک کتابدار, مهم اینه که نتیجه کارت رضایتبخش باشه حتی اگه کاری به کوچکی دادن یک کتاب به دستهای کوچک یه کودک باشه. اما بهترین بودن همیشه آسان نیست. ولی ارزش سعی کردن رو داره.
حالا شما بگین آیا کتابدار خوبی بودین یا هستین؟
پی نوشت: عکس جنبه تزیینی دارد.
سلام. در پست قبلی درباره یکی از ابزارهای وب 2 صحبت کردم (Digg) که ویرایش فارسی اش هم موجوده و قرار شد بیشتر در موردش حرف بزنم. سایت بالاترین خصوصا این روزها تبدیل به یکی از داغ ترین سایتهای خبری و اطلاع رسانی شده که من یکی واقعا شیفته اش شدم.
این وبسایت اولین وبسایت به زبان فارسی است که با استفاده از فیدبک خوانندگان لینکهای جالبتر را به خوانندگان خود معرفی میکند. خوانندگان این سایت با دادن نمره مثبت و منفی به لینکها بر اساس جالب بودنشان، به بقیه خوانندگان کمک میکنند که لینکهای بهتر را ببینند. این وبسایت توسط مهدی یحیینژاد و عزیز آشفته طراحی و درست شدهاست. (به نقل از سایت بالاترین)
شما می تونید اطلاعات جامع و کامل رو درباره چگونگی کار این سایت و قوانین و مقررات آن را از این صفحه بطور کامل بخوانید.
تجربه شخصی من دراستفاده از این سایت: بدلیل اینکه لینکهای این سایت بصورت لحظه ای وارد می شوند و لینکهایی که امتیازهای مثبت بیشتری دریافت کنند (حداقل 3 امتیاز مثبت) به صفحه ای با عنوان لینکهای داغ منتقل می شوند و لینکهای که 4 امتیاز منفی بگیرند حذف می شوند و همچنین اینکه شما می توانید علاوه بر لینکها و موضوعات داغ, بهترین لینکهای روز و موضوعات مورد بحث روز را نیز در سمت چپ صفحه سایت بصورت جدا ببینید و همینطور آخرین نظرات خوانندگان را بخوانید, بنابراین این سایت می تواند کارکردهای یک وبلاگ گروهی (با موضوعات گسترده), یک فید خوان (آنهم بصورت موضوعی) و یک شبکه اجتماعی را داشته باشد. علاوه بر اینها شما می توانید مطالب متنوعی را در قالبهای مختلف از متن, عکس, فیلم و صوت در این سایت بخوانید و ببینید و بشنوید.
از دیگر امکانات بالاترین:
شما می توانید علاوه بر اینکه از منوی بالای صفحه موضوع مورد علاقه خود را انتخاب و فقط اخبار آن موضوع را بخوانید, همچنین می توانید اخبار 24 ساعت گذشته یا یک هفته یا یک ماه گذشته را داشته باشید و یا اینکه از گلچین بهترین خبرها استفاده کنید.
عضویت دربالاترین فعلا با دعوتنامه امکانپذیر است و کسانی می توانند دعوتنامه برای شخص دیگری ارسال نمایند که دارای امتیاز بالایی باشند. نحوه کسب امتیاز به تفصیل در سایت توضیح داده شده.
یکی از امتیازات بالاترین به نظر من مشارکت طیف وسیعی از خوانندگان در روزآمدی و ارسال اطلاعات به آن است. البته بالاترین وبلاگی هم داره که من نمی دانم چرا نتوانستم به آن دسترسی پیدا کنم یعنی به عبارت محترمانه تر فیلتر شده!!
پی نوشت: پیشنهاد می کنم حتما این سایت را به لیست سایتهای مورد علاقه تان در کامپیوتر خود اضافه نمایید و در کمترین زمان ممکن به بیشترین اخبار مورد علاقه تان دسترسی یابید.
سلام. امروز کمی شما را با یکی از ابزار های وب دویی آشنا می کنم که مشابه فارسی اش هم بوجود آمده و در مورد اون بعدا خواهم نوشت.
دیگ در نوامبر ۲۰۰۴ به صورت آزمایشی به وسیله کوین رز٬اون بیرن٬رون گوردتزی و جی آدلسون راهاندازی شد در ابتدا قرار بود نام سایت dignation باشد که کوین رز تصمیم گرفت نام کوچکتری به آن اختصاص دهد که نامdig انتخاب شد ولی چون این دامنه قبلاْ استفاده شده بود نام digg را انتخاب کردند. در جولای سال ۲۰۰۵ نسخه دوم سایت راهاندازی شد در نسخه دوم دیگ امکانات جدیدی گذاشته شده بود. در ۲۶ ژوین ۲۰۰۶ نسخه سوم سایت راهاندازی شد که موضوعاتی همچون اخبار فنآوری٬دانش٬ تجارت ٬ویدیو ٬سرگرمی و بازی قابل مشاهده بود.
بازدیدکنندگان سایت همهٔ لینکهای تازه را می توانند در صفحه اخبار و لینکهای تازه ببینند. هنگامی که یک لینک به اندازه کافی رای جمع کند به صفحه آغازین سایت منتقل میشود. بدون ثبت نام در سایت هم می توان از لینک های آن استفاده کرد ولی برای کامنت گذاشتن ٬اضافه کردن لینک و امتیازدهی به لینکهای دیگر٬ثبت نام ضروری است.سایت دیگ همچنین این امکان را فراهم آورده است که وقتی یک کاربر به لینکی امتیاز میدهد آن خبر به صورت خودکار به وبلاگش ارسال شود.
رویکرد جالب سایت دیگ و نوع خاص لینکدهی در آن باعث شده است٬سایتهای زیادی از این سایت تقلید کنند و کلون هایی از این سایت بسازند که معروفترین نوع فارسی اش بالاترین است.
سلام. 24 اردیبهشت نشستی درباره وبلاگ های کتابدرای در نمایشگاه کتاب برگزار شد که علیرغم اشتیاق فراوان نتونستم در این نشست شرکت کنم , البته به عنوان یک بلاگر و محقق نه سردمدار بلاگرهای کتابدار ایرانی! (بدون سوگیری) اما آنچه در این نشست بحث شده شامل: نتایج یافته های علمی در مورد وبلاگها و ارائه تجربیات و نظرات پیرامون وبلاگ نویسی و چند نکته کوتاه در مورد گروهی نوشتن وبلاگ و همچنین:اهمیت وبلاگها, تاریخچه مختصر وبلاگهای کتابداری, نحوه ارزیابی وبلاگهای کتابداری, بایدها و نبایدها در وبلاگ نویسی, تجربیات وبلاگ نویسان, اخلاق کامنت گذاری و رعایت اصول اخلاقی در وبلاگ نویسی, و گریزی کوتاه به وبلاگ گروهی٬ بوده است.
اطلاعات بیشتر را از خبرگزاری کتاب مطالعه فرمایید.
با تشکر از آقای اصنافی برای ارسال اطلاعاتی درباره این نشست.
سلام. هر سال بهار دیدن هر روز این گلهای قشنگ و با طراوات هر روز صبح منو سر ذوق می آره و این تنها قسمتی از دانشکده است که به نظرم زیباست٬ البته به غیر از قفسه های کتاب!. شما را در این زیباییها شریک می کنم و به دوربین عهد عتیق موبایلم همچنان مفتخرم!
پی نوشت: کاش خانمی که هر روز برای دختر لوسش تعداد زیادی از این گلهای قشنگ رو می چینه می تونست به بچه اش یاد بده که گل رو نباید چید بلکه باید بوئید و دید و تحسین کرد.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
)
در این لینک برخی از کتابهای تازه منتشر شده رو در موضوع کتابخانه 2 می بینید که به برخی از صفحات شون بصورت محدود دسترسی داشته و می تونید بخونید. البته اگه قبلش می خواهید اطلاعاتی درباره کتابخانه 2 داشته باشین به این لینک مراجعه کنید.Michael Casey از جمله افرادیه که در این زمینه مقالات زیادی نوشته و اخیرا کتابی هم نوشته که باید جالب باشه.(مورد اول فهرست کتاب ایشونه)
سلام. با اینکه با خودم قرار گذاشته بودم که توی این بهار فقط به زیبایی های طبیعت توجه کنم و در این مورد هم کلی عکس تهیه کرده بودم که بزارم تو وبلاگ ولی توی این حال و هوای بهاری که امسال به برکت بارون واقعا رنگ یه بهار واقعی رو گرفته ما کتابداران دوباره دچار تب تغییر نام رشته مون شدیم. الان یک دهه است که من وارد این حوزه شدم و از همون اولین روزهای مهر 1377 که تازه دانشجوی این رشته ناشناخته بودیم به ما گفتن که می خواهیم اسم رشته تون رو عوض کنیم, توی هیاهو و خوشحالی بچه های سال بالایی من مونده بودم که چرا؟ مگه کتابداری چه عیبی داره؟ اما جرات پرسیدن نداشتم؟ چون من این رشته رو دوست داشتم و با اینکه هیچ اطلاعاتی در موردش نداشتم اما اونو انتخاب کرده بودم نه اینکه اشتباها به خاطر پر کردن یه خونه جابجا توی فرم انتخاب رشته ام سر از کتابداری درآورده باشم یا اینکه به خاطر پر کردن هر 100 تا رشته ناچار شده باشم کتابداری رو هم انتخاب کنم و ...
القصه میون تمام اون نظرات اساتید و بزرگان که برای همه شون احترام قائلم باید بگم به عنوان یک کتابدار با این نوع تغییر نام رشته مخالفم و اصولا ترجیح می دم همون کتابداری ناشناخته باشیم تا بشیم مدیریت اطلاعات! اگر هم قراره تغییری صورت بگیره باید اول افق سالهای آینده رو در نظر گرفت و همچنین محتوی و کارکردهای بالقوه رشته رو شناخت بعد متناسب با اونها نام رو تغییر داد نه اینکه از زیر پرچم یکی بریم زیر پرچم یکی دیگه! اصولا چرا مستقل نباشیم؟ چرا وقتی مثل قارچ دانشکده تو دانشگاه ها رشد پیدا می کنه اونهم بدون هیچ زمینه آموزشی قبلی! کتابداری که عمری 50 ساله آکادمیک تو ایران داره (شایدم بیشتر) هنوز نتونسته یه دانشکده مستقل داشته باشه ؟ مثلا کارآفرینی چی داره که کتابداری نداره؟ چرا خودمون رو باور نداریم؟
بر خلاف بیشتر دوستان که موقع معرفی رشته شون خجالت می کشن من هیچوقت موقع گفتن نام رشته ام سرم رو پایین ننداختم و هر توضیحی لازم بوده برای معرفی رشته ام به فرد یا افراد ارائه دادم.
اگر نظرات کتابدار ها رو بخونین ,حداقل اونهایی که براشون مهمه, می فهمین که اکثرا ترجیح می دن کماکان کتابدار بمونن تا مدیر اطلاعات!! اطلاعات مبسوط و کامل در این مورد را از وبلاگ گروهی کتابداران ایران بخوانید.
سلام. قرار شد بخشی از زیبایی های بهار رو با هم ببینیم. می دونم خیلی از شما فکر می کنین غرب ایران جز کوه چیزی نداره اما اشتباه می کنین, میون اون کوهها پر از زیبایی یه٬ مثل این روستا:

روستاي پالنگان زيباترين روستاي تاريخي كردستانه كه سوغاتش كشك و گيوه اس. روستايي با معماري ويژه پله كاني كه چشم انداز منحصربه فردي داره. پالنگان در 57 كيلومتري كامياران قرار داره و اهالی اش به لهجه اورامي صحبت مي كنن. علاوه بر معماري زيباي اين روستا، عبور رودخانه سيروان از میان روستا، قلعه تاريخي پالنگان، آبشارهاي متعدد پله كاني و چشمه هاي آب معدني جلوه خاصي را به اين روستا بخشيدن.ضمنا بهترين خوراكي پذيرايي از گردشگران در این روستا طبخ انواع ماهيه. خب بقیه اش رو هم ببینین بهتره تا من بگم.






بهار هر سال با تمام قشنگیهاش یادآور خاطره ای تلخ در خاطرم است, پر کشیدن کسی که تاثیر زیادی در زندگی و موفقیت ام داشت. چقدر باور این رفتن آنهم در چنین وقتی از سال هنوز برایم سخت است. ما بچه ها (بچه های آنوقتها) فرشته مهربان می خواندیمش. روحش شاد و یادش گرامی.
سلام. گاهی انسان ممکنه سالهای سال چیزی جلوی چشماش باشه اما اونو نبینه. ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه. گاهی ما آدما فرصت نداریم زیباییهای طبیعی٬ بزرگ شدن بچه ها و یا حتی پیر شدن والدین مون رو ببینیم. مثل من که به تازگی متوجه شدم از بالکن خانه کودکی هام, خانه ای که سالهای سال در اون زندگی کرده بودم, چه منظره زیبایی می شه هر روز تماشا کرد. شاید دیدن این کوهها و دامنه های اونها زیاد هم مهم نباشه اما یادآور این مسئله است که تا دیر نشده دوباره به اطراف مون نگاه کنیم شاید چیزهای مهمتری رو باید ببینیم یا می دیدیم که تا حالا متوجه شون نشدیم و از کنارشون گذشتیم. حداقل می تونیم بگیم یادش به خیر.

![]()
سلام. سال نو همه مبارک باشه. آرزوی سلامتی برای همه تون دارم. اما شرمنده که نمی تونم از بهار و قشنگی هاش چیزی بنویسم, شرمنده که نمی تونم نیمه پر لیوان رو ببینم, شرمنده که دوباره رفتم تو فاز منفی دیدن, اما اینها همش واقعیته و باید گفت, باید بگم که از زیباییهای کاذب بهار متنفرم با تمام زیبایی های طبیعی اش, باید بگم که از دید و بازدید و تبریک سال نوی توی اداره متنفرم با وجود تمام علاقه ای که به دید و بازدید های خانوادگی دارم, باید بگم که حالم از دیدن قیافه های دورو نه, چند رویی که با لبخند مسخره ای می گن انشا الله سال خوبی داشته باشین, و توی دلشون دارن برای تمام سال برنامه ریزی می کنن که چه جوری زیر آب بزنن و جلوی موفقیت تو رو بگیرن متنفرم. اما خب شاید هم نباید گفت, شاید هم باید قبول کرد که اینها هم بخشی از زندگی هستن و شاید به همین خاطر باشه که ما آدمها هر سال و هر سال این نمایشها رو برگزار می کنیم تا مثلا رسم و رسوم رو به جا آورده باشبم اما کاش می دونستیم بهار پر از چیزهای قشنگیه که می شه دید و تحسین شون کرد بدون اینکه مجبور باشیم در مقابلشون به ریا و تزویر متوسل بشیم. بهار مال ما آدمها نیست مال طبیعته. خوبه که حداقل خداوند چشمهایی بهمون داده که باهاش می تونیم زیبایی های واقعی بهار رو ببینیم.
پی نوشت: انشالله در پستهای بعدی گوشه ای از این زیبایی ها رو همراه با تصاویر آنها بهتون نشون می دم .
سلام. گاهی انسان جملات یا کلماتی رو می شنوه که تا مدتها توی ذهنش مرور می شن یا ممکنه هیچوقت یادش نره. شاید به خاطر گوینده اش باشه و شایدم به خاطر مفهوم اون عبارات و ... چند وقت پیش من این جمله رو از انسانی متفکر و اهل مطالعه شنیدم: ما باید از روزنه های ریز تنفس کنیم نه اینکه روزنه ها را به روی خود ببندیم ٬ و اونقدر این جمله توی ذهنم تکرار و تکرار شده که نمی تونم در موردش چیزی ننویسم٬ فکر می کنم معناش واضح باشه اما دوست دارم شما هم مثل من به تفسیر بعد از جمله هم توسط همان شخص توجه کنید, ایشون به داستانی از یک انقلابی اشاره کرد:
بابی سندرز در زندان انگلیس هر روز از روزنه ای به اندازه یک سکه بیرون را تماشا می کرد و در آرزوی تماشای پرواز یک پرنده بود و از آن کار لذت می برد. عاقبت زندانبانان فهمیدند و آن دریچه را نیز به رویش بستند اما او با خودش فکر کرد که اگرچه این روزنه را بستند اما روزنه فکرم را کسی نمی تواند ببندد.
پی نوشت:بابی سندرز از مبارزان استقلال طلب ایرلندی بود كه در زندان دولت انگلیس دست به اعتصاب غذا زد و نهایتاً درگذشت.

