تا حالا از برف هر چی دیده بودم زیبایی هاش بود اما کمی هم از آن روی دیگر سکه ببینید. بارش برف و باطل شدن پروازها و سرگردانی مسافران.
کمی تا قسمتی مربوط: دفتر خالی نمایندگی هواپیمایی و کارکنانی که از دست مسافران فرار می کردند, درآمد یک شبه مخابرات از طریق تلفنهای پی در پی مسافران و SMS هایی که برای گذران وقت ارسال می شدند, روزی پر رونق برای فروشندگان ذرت مکزیکی, خشکبار اعم از پفک و چیپس و ... نوشیدنی ها از جمله آب معدنی و رستوران فرودگاه, دعواها و سرگردانی های انسانهای درمانده و ...
در چنین مواقعی هر کسی با هر چه همراه داشته باشد خودش را سرگرم می کند , موبایل, لب تاپ, مجله, روزنامه و شاید کتاب. اما تنها کتابفروشی این فرودگاه در گوشه ای پرت و در حداقل جا قرار داشت که تعدادی کتاب داستان ایرانی بصورت بسیار نامرتب در آن قرار داشت و البته بخش اعظم فروش آن نیز عروسکهایی بود که روی کتابها چیده بود. این در حالی است که از شرکت آب و فاضلاب گرفته تا عطر بهشت و ذرت مکزیکی و بانک صادرات و ... تماما دارای غرفه هایی مرتب در قسمت خاصی از فرودگاه بودند.
نکته فرهنگی: با توجه به وجود تلویزیونهای بزرگ به تعداد مناسب جهت تماشای تلویزیون که البته هر کانالی که خدمه می خواستند باید تماشا می کردید جای یک میز کوچک برای تعدادی مجله یا روزنامه رایگان خالی بود تا مسافران در حالت انتظار کمی مطالعه کنند. حالا کتاب که هیچی.
و اما تصاویر شکار شده این لحظات را در لینکهای زیر ببینید.
می رویم, نمی رویم, می رویم, نمی رویم....
هنوز برف ها آب نشده اند صبر کنید...

