تبليغاتX
وبلاگ کتابداری
نرود میخ اهنین در سنگ.....

سلام. سال ۱۳۸۴ که قدم به محل کار جدیدم گذاشتم می دانستم که اینجا با محل کار قبلی ام تفاوت چندانی ندارد و هنوز باید برای عملی کردن مطالبی که در دانشگاه خواندم تلاش و مبارزه کنم٬ همین طور هم شد٬ در واقع از همان روزهای نخستین دریافتم که کارهای فهرستنویسی و رده بندی منابع که من باید انجام می دادم در این کتابخانه به شیوه کاملا سنتی و تا حدودی غلط انجام می شود بنابراین پیشنهاد دادم کار را به شیوه های نوین انجام دهیم اما متاسفانه با مخالفت شدید همکارانی مواجه شدم که هر کدام بیش از یک دهه سابقه کار به آن شیوه را داشتند٬ اما در نهایت با پافشاری٬ اعصاب خردی٬ مجادله و مباحثه٬ ایستادگی در برابر فشارها و تا حدودی حمایتهای مدیر کتابخانه توانستم شیوه سنتی را با شیوه جدید جایگزین کنم و سرعت کار را به طرز فوق العاده ای افزایش دهم اما....

ماجرا آز انجا آغاز می شود که همکار محترم بنده هر سال بعد از خریدهای نمایشگاه و درست قبل از شروع کار فهرستنویسی طی اعلانی مقتدرانه اعلام می دارد که حاضر نیست به روال فعلی کارهای مربوطه را انجام دهد و تمایل دارد به شیوه قبلی کار کند!!!!!!!! در دو سال گذشته من از مدیریت کتابخانه در این مورد کسب تکلیف می کردم و ایشان نیز با فراخواندن آن همکار و کلی تعریف و تمجید از وی از ایشان مصرانه خواهش می کرد تا جهت تسریع امور به این شیوه فعلی کار کنند و البته قول مزایا و غیره و... (که مطمئنا برآورده هم می شد)٬ اما حقیقتا من فکر نمی کردم امسال هم این روال را در پیش بگیرند٬ با توجه به اینکه خودش بیشترین نفع را از کاربرد روال فعلی کار می برد!!!!!

من نمی دانم آیا این کارمند محترم محتاج تشویق و تمجید است یا خواهش و تمنا٬ و یا اصولا اهداف دیگری دارد اما به راستی نمی دانم امسال چه برخوردی با این ماجرا داشته باشم٬ آیا فراموش کنم و تمام حجم کار را خودم انجام دهم؟ آیا مثل هر سال مراتب را با مدیر در میان بگذارم؟ آیا بی خیال شیوه جدید و مقرون به صرفه کار بشوم و به همان شیوه سنتی و غلط کار را انجام دهم؟ آیا داد بزنم؟ آیا کسی صدایم را می شنود؟ آیا اصولا گوش شنوایی هست؟ آیا آیا آیا...............................

2 نوشته شده در  87/02/28ساعت 14:4  توسط طاهره کرمی | 
 
براي عضويت در وبلاگ كتابداري! آدرس ايميل خودرا وارد كنيد


powered by Bloglet