تبليغاتX
وبلاگ کتابداری
روزگاری که گذشت...

به همین زودی و به فاصله یه چشم به هم زدن چهار سال از اولین روزی که این وبلاگ متولد شد گذشت, اما همیشه برای من انگار همین دیروز اتفاق افتاده, هنوز هم همون جوری و با همون حس می نویسم و احساس می کنم تمام خواننده هامو می شناسم, بعضی هاشون رو در جاهای مختلف و بر حسب اتفاق دیدم و با هاشون آشنا شدم, هر چند بیشتر منو با وبلاگ گروهی می شناسن اما راستش رو بگم طعم این وبلاگ که اولین وبلاگم بود چیز دیگه ایه. یه جورایی باهاش مانوسم و برام هویت خاصی داره. البته بهمن ماه برای من یادآور تولدهای زیادیه, خیلی از دوستام و همینطور خودم و مادرم بهمنی هستیم و من تمام اینها رو با هم هر سال توی وبلاگم جشن می گیرم. اما هر سال حس می کنم هر دوتامون داریم کم کم تغییر می کنیم ( به عبارت ساده تر سنی ازمون گذشته)٬ با اینکه خانمها معمولا دوست ندارن کسی سن واقعی شون رو بدونه در عوض وبلاگ ها هر چی سنشون بالاتر باشه نشون از قدمت بیشترشونه و دست کم فرق تولد ما آدمها (خانمها) با وبلاگ ها می تونه همین باشه.

2 نوشته شده در  87/11/09ساعت 12:59  توسط طاهره کرمی | 
 
براي عضويت در وبلاگ كتابداري! آدرس ايميل خودرا وارد كنيد


powered by Bloglet