آیا وبلاگ ها هم می میرند؟
تا حالا به این مسئله فکر کرده اید که آیا وبلاگ ها هم می میرند؟ آیا تا به حال یک قبرستان وبلاگی دیده اید؟ یا مطلبی در این باره شنیده یا خوانده اید؟ آیا موقع سرچ در گوگل به دهها صفحه مرده برخورده اید؟منظور از صفحات مرده چیست؟ منظور از وبلاگ مرده چیست؟
چند وقت پیش به مطلبی در نقد وبلاگ ها برخوردم که نویسنده آن ناجوانمردانه به وبلاگ ها حمله کرده بود متاسفانه خود این مطلب در قالب وبلاگ نوشته شده بود و بازهم متاسفانه همین وبلاگ الان مرده است و نمی توانم به آن لینک بدهم اما بخشی از مطالب آن را عینا بازگو می کنم. این نویسنده عصبانی وبلاگ زده می نویسد:
من از وبلاگها، اين وبلاگهاي لعنتي متنفرم
واقعا چه کسي اهميت ميدهد وبلاگنويسها ديشب چه خوردهاند يا تازگي کدام کتاب را خواندهاند؟ هيچ کس! چه کسي اين همه وبلاگ را ميخواند؟ هيچ کس؛ شايد وبلاگنويسهايي که به وبلاگها دوستانشان سر ميزنند تا يک نفر هم نوشتههاي آنها را بخواند. «سلام، خيلي قشنگ نوشته بودي، لطفا سري هم به وبلاگ من بزن». وبلاگنويسي يک فرايند تبليغي بيهوده است، يک چرخه بيمار. آدمها لينک وبلاگديگران را در صفحههايشان ميگذارند تا ديگران هم آدرس آنها را در گوشهاي تبليغ کنند. به خاطر همه اينهاست که من از وبلاگها متنفرم.
سوپ وبلاگها که قرار بود پيشغذا يا شايد دسر اينترنت باشد، امروز تبديل به اصليترين خوراک ديجيتال ما شده است. هر بار که در موتور گوگل جستجو ميکنم، صدها صفحه باز ميشود که نيمي از آنها نوشتههاي خستهکننده و بياهميت وبلاگ نويسها هستند. اگر ميخواهيد درباره متروهاي لندن اطلاعاتي به دست بياوريد، جستجو در اينترنت ديگر به هيچجا نميانجامد
وی وبلاگ نویسها را در ده رده طبقه بندی کرده اس:!!!
1) دسته اول وبلاگنويسها مينويسند تا خود را به نمايش بگذارند.
۲) دسته دوم وبلاگنويسها کساني هستند که از عدم توجه ديگران به خود رنج ميبرند.
۳) دسته سوم وبلاگنويسها واقعا اين توهم را دارند که جهان تشنه شنيدن نظرات گهربار آنهاست و آنها اگر سر در جيب مراقبت فرو برند و سکوت کنند، به تمدن و انسانيت خيانت کردهاند.
۴) دسته چهارم وبلاگنويسها آدمهاي حرافي هستند که نميتوانند دهانشان راببندند.
۵) دسته ديگر وبلاگنويسها، جارچيها هستند. آنها صبح تا شب در خيابانهاي اينترنتي چرخ ميزنند و اخبار مهم را فرياد ميکشند.
6) دسته ديگر وبلاگنويسها آدمهاي کسالتآوري هستند که کار ديگري جز نشستن روبهروي مانيتور بلد نيستند. آنها به وبلاگ ديگران سر ميزنند تا ديگران هم وبلاگ آنها را بخوانند. چرا؟
۷) دسته هفتم وبلاگنويسها، دسته عجيبي هستند که به هيچ منطقي جور درنميآيند.اين دسته از وبلاگنويسها در دنياي واقعي، احساس بيارزشي و توخالي بودنميکنند، اما در وبلاگ خود هيچ کس را آدم به حساب نميآورند.
۸) دسته ديگر وبلاگ نويسها، درباره عقايد پوچ خود حرفي نميزنند، اما مدام عقايد توخالي ديگران را بلغورميکنند.
۹) دسته ديگر وبلاگنويسها آنهايي هستند که درباره جزييترين مسايل با شما بحث ميکنند و اين تبحر را دارند که پيشافتادهترين مسايل را بحرانهاي جهاني نشان دهند.
10) دسته آخر وبلاگ نويسها «دوستداران نوستالوژي» هستند. آنها براي هيچ کس جز خودشان نمينويسند.
یکی از طرفداران وبلاگ هم در کامنت نسبتا مفصلی پاسخ پرسشهای این وبلاگ ننویس را داده اند که بعلت زیادی آن از درج آن خودداری می کنم. اما وبلاگ یک پزشک هم در جواب این وبلاگ ننویس ٬منتقدان وبلاگ نویسی را دسته بندی کرده اند که خواندن آن خالی از فایده نیست.وبلاگ یک پزشک
اما همه اینها را گفتم تا مقدمه ای باشد درباره موضوع جدیدی که درباره آن تحقیق می کنم و در پستهای آینده مطالب بیشتری خواهم نوشت و آن مرگ وبلاگ ها است
.ادامه دارد......