سلام. با خوندن دوباره و سه باره بوف كور ناخودآگاه رفتم به دنياي هدايت، و براي شناخت اين دنياي ناشناخته كه از نظر اكثريت مردم مخوف هم هست به سراغ ساير آثارش هم رفتم. اما متاسفانه آثار اين نويسنده هم دستخوش تحريف هاي زيادي شده كه گاهي باعث مي شه خواننده درك درستي از اثر نداشته باشه. مثلا همون بوف كور ، ناچار شدم سه نسخه مختلفش رو بخونم. متاسفانه غير از دستنويس خود نويسنده، باقي نسخه ها حذفيات زيادي داشتن. مثلا نسخه اي از كتاب داستان یک روح : شرح و متن کامل بوف کور صادق هدایت) نوشته سیروس شمیسا، چاپ اول تهران ۱۳۷۹ که آقای شمیسا مدعیه از نسخه انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۳۱ استفاده کرده٬ خوندم بيش از 67 مورد حذفي داشت كه از يك كلمه تا يه پاراگراف كامل رو شامل مي شد. البته حذفي ها مربوط به نسخه سال 1331 نيست و خود آقاي شميسا هم در مقدمه كتاب مدعي شده كه جز در چند مورد حذفي صورت نگرفته! اما متاسفانه اين حرف دروغي بيش نيست. در بعضي جاها اونقدر حذفيات زياده كه نويسنده محترم نتونسته شرحي از اون قسمتها ارائه بده و به نوشتن يه خط توضيح تكراري اكتفا كرده. به ناچار دست به دامان اينترنت شدم و به نسخه هاي قديمي اسكن شده ساير آثار هدايت برخوردم، نسخه هايي از آثار هدايت چاپ انتشارات اميركبير كه دردهه 40 شمسي منتشر شده اند و حقيقتا نمي دانم چقدر سانسور شدن. متاسفانه آثار اين نويسنده و ساير نويسنده ها حتي در زمان خودشون هم سانسور مي شده چه برسه به الان.
اما بعد از يكي دوهفته خواندن از مرگ و درباره مرگ و نيستي براي زنگ تفريح كتابي از شهرنوش پارسی پور برداشتم. البته تنها كتابش كه تونستم پيدا كنم! طوبا و معناي شب. در صفحه 260 كتاب به مطالبي برخوردم كه برايم بسيار جالب بود. يكي از شخصيتهاي داستان براي طوبي (شخصيت اصلي داستان كتاب) ماجراي پيدا كردن زنش رو مي گه. دقيقا همون كه در بخش اول بوف كور نقل شده. اين شخص به هند مي ره و اونجا رقص يكي از دختران هندي در معابد رو مي بينه سپس گلداني به دستش مي رسه كه دقيقا نقش همون دختر روش نقاشي شده كه سعي داره شاخه گلي رو به يه پيرمرد بده درحاليكه بينشون يه جوي آب فاصله هست مدتي بعد زميني رو در كنار جويباري حفر مي كنه و چمداني پيدا مي كنه كه جسد قطعه قطعه شده زني توش بوده، تكه هاي جسد رو كنارهم مي زاره و سپس زن بصورت زنده روبروش ظاهر مي شه و اون كسي نيست جز همين زن فعلي اش. اين جريان البته تا قبل از زنده شدن زن٬ دقيقا ماجراي بخش اول بوف كور هدايته. در صفحه ۴۷۶ کتاب هم همین شخص (که قبلا شاهزاده ای زیبا بوده و الان تبدیل به پیرمردی لات شده) تصمیم داره زن لکاته اش رو بکشه و می گه امروز یا فردا زن را خواهد کشت. دقیقا در بخش دوم بوف کور همین اتفاق می افته. نمي دونم نويسنده از آوردن اين جريان وسط يه داستان واقعي چه منظوري داشته اما برام خيلي خيلي جالب بود. كتاب طوبا و معناي شب چاپ سال 1368 هست (53 سال بعد از نوشتن بوف كور توسط هدايت).