۱۳۹۲/۰۲/۱۴ ساعت 14:44 توسط طاهره کرمی | 

سلام. بالاخره فرصتي بهم دست داده كه تا دلم مي خواد كتاب بخونم. البته تا الانم از كوچكترين فرصتهاي زندگي ام نهايت استفاده رو براي كتاب خوندن كردم اما خب يه وقتهايي هم به خاطر عدم دسترسي ام به كتابهايي كه مي خواستم، خوندن بعضي هاشونو پشت گوش انداختم اما الان ديگه بهانه اي ندارم. مثلا سالهاي سال بود كه مي خواستم جان شيفته رومن رولان رو بخونم اما خب به قول قديمي ها قسمت نمي شد، الان دارم مي خونمش ولي هرچي بيشتر مي خونم بيشتر افسوس مي خورم كه چرا ده سال پيش نخوندمش!!... يا هر بار كه سه تفنگدار رو مي بينم توي قفسه كتابها به خودم مي گم: بالاخره مي خونمش... ولي نمي دونم كي؟ يا اصلا ديگه از خوندنش لذت خواهم برد يا نه؟ همين جريان رو با كليدر هم داشتم چندسال پيش كه بالاخره خوندمش و خودم رو خلاص كردم. كتابهايي كه امسال خوندم تا الان اينها هستن:

1-      شادکامان دره قره سو...نویسنده علیمحمد افغانی (اين كتاب رو از دوراني كه دانشجوي كارشناسي بودم و اولين كتاب از اين نويسنده يعني شوهر آهو خانم رو خوندم مي خواستم بخونم ... بعد از سالها براي پايان تلخ كتاب گريه كردم... كمي براي الان سنگين بود اما قلم نويسنده اش رو دوست دارم خصوصا کتاب بوته زار رو  توصیه می کنم بخونین.)

2-      به کی سلام کنم؟... نویسنده سیمین دانشور (بطور كاملا اتفاقي در آخرين روز كاري سال پيش اين كتاب جلوي دستم افتاد و منم فرصت تعطيلات عيد رو مغتنم شمردم و خوندمش. از سيمين فقط سووشون رو خونده بودم اونهم خيلي سال پيش... اين كتاب مجموعه اي از داستانهاي كوتاهشه.)

3-      میرزا... نویسنده بزرگ علوی (تقريبا همه آثار بزرگ علوي رو خوندم... اين يكي رو به خاطر حجم كمش برداشتم كه هميشه دم دستم باشه. اينم مجموعه داستانه)

4-      مادر کافی باشیم...(اين كتاب رو تابستون پيش گرفتم و دو سه باري خوندمش توي سال گذشته... براي مادراي تازه كار مثل من خيلي كتاب خوبيه.)

5-      خرمگس...نویسنده اتل لیلیان وینیچ (به توصيه يكي از همكارام اين كتاب رو خوندم... راستش فكر نمي كردم اينقدر منو مجذوب كنه... باوركردني براي خودم هم نبود كه با وجود خستگي مفرط تا نيمه هاي شب بشينم تا تمومش كنم... ياد روزگار جواني ام افتادم كه كتاب چشمهايش بزرگ علوي رو هم همينطور خوندم.)

6-      زن زیادی... نویسنده جلال آل احمد(اين كتاب هم مجموعه داستانهاي كوتاه جلال هست كه راستش رو بخوايين مي خواستم با داستانهاي كوتاه سيمين دانشور مقايسه كنم براي همين خوندمش... صادقانه بگم: نثر سيمين رو بيشتر دوست دارم.)

7-      کلیدهای پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان...نویسنده گلن استنهاوس ترجمه ناهید آزاد منش (اين جور كتابها هميشه دم دست من هستن... به قول خواهرم دارم پسرم رو از روي كتاب بزرگ مي كنم... چه كنم ديگه!!)

8-      آموزش نقاشی برای خردسالان 3 تا 5 ساله... نوشته جین کوپر بلاند ترجمه مرضیه قره داغی قرقشه (اين كتاب رو يكي از همكاران پس از سالها به كتابخونه برگردوند... منم كنجكاو شدم ببينم توش چي نوشته كه اين همه سال نگهش داشته!!)

9-      تلخون و چند قصه دیگر.... مجموعه قصه های صمد بهرنگی(اينم جزو كتابهاييه كه براي چندمين بار خوندم. كلا از اين جور قصه هاي شاه و پريون خيلي خوشم مي ياد و البته کتابهای بهرنگی رو که هر کدوم رو چندبار خوندم.)

پی نوشت: خداکنه این اعتیاد به خواندن عاقبت خوشی داشته باشه برام. فعلا این جان شیفته منو به شدت شیفته خودش کرده تا بعد ببینم می تونم برم سراغ کتابهای هرمان هسه و داستایوفسکی و البته احمد محمود...

 

برچسب ها :

کتابخوانی

۱۳۹۲/۰۲/۰۹ ساعت 13:4 توسط طاهره کرمی | 

سلام. این مطلب رو برای عطف نوشتم اما اینجا هم می زارمش چون بیش از این کاری از دستم بر نمی آد در غم کوچ این استاد عزیز.روحش شاد و یادش همیشه در قلب ماست.

15 سال  پیش که دانشجوی کتابداری (که الان شده علم اطلاعات) بودم در میان اسمهای بزرگان رشته ام نام دکتر حری را بارها و بارها شنیدم. هر بار که تحقیقی یا مقاله ای می نوشتم برای یادگیری تک تک بخشهای آن از مقدمه گرفته تا منابع و ماخذ یگانه کتابی که همیشه دم دستم بود کتاب آیین نگارش استاد حری بود و چقدر قلم و نثر ایشان گویا، روان و شیوا بود. اتفاقا دیشب این کتاب را روی میز کار همسرم دیدم... همانطور ساده و بی تکلف و پربار... بعد از سالها فهمیدم نیاز به صحافی دارد؛ آن را ورق زدم و ناخودآگاه فرشته خیالم رفت به کلاس درس روش تحقیق دوره کارشناسی ارشد که برای اولین بار سر کلاس درس ایشان نشستم... آرزویی که از سالهای دور داشتم. همیشه دوست داشتم شاگردش باشم و وقتی به دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و گروه کتابداری آن قدم گذاردم بی اراده چشمم فقط و فقط در میان تابلوی اتاقهای گروه یک نام را دنبال می کرد" دکتر عباس حری" ، وقتی یافتمش واقعا نمی توانم بگویم دقیقا چه احساسی داشتم. خوشحالی، غرور و شوق از اینکه بالاخره به آرزویم رسیدم. اولین روز کلاس را به خوبی به یاد دارم با چشمانی مشتاق تمام حرکات استاد را می کاویدم و از هیجان شنیدن صدای ایشان حتی تا بعد از کلاس هم ضربان قلبم تند می زد . در جایی به نقل از استاد خوانده بودم که " اگر کتابدار نمی شدم بدون شک فیلسوف می شدم" آنروز واقعا درک کردم چرا استاد چنین حرفی زده اند. به جرات می توانم بگویم فن بیان ایشان و لحن گفتار و صدایشان واقعا تاثیر شگرفی بر تک تک دانشجویان داشت. بیخود نگفته اند "آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند" از آنجایی که ایشان عاشق کار و حرفه شان بودند درسهایشان آنچنان در عمق وجودم نفوذ می کرد که نیازی به مرور مجدد آنها نداشتم. با گذشت حدود 8 سال از فارغ التحصیلی ام هنوزم بیشتر مطالب درسی کلاسهایی که با ایشان داشتم را از بر هستم و مطمئنا یگانه دلیل آن قدرت قوی بیان مطالبی بود که مرا شیفته خود کرد. استاد بر گردن یک یک ما دانشجویانشان نه تنها حق استادی که حق پدری هم دارند. انسانهای تاثیرگذار در زندگی به ندرت به فراموشی سپرده خواهند شد و دکتر حری عزیز هم مانند خانم فرزین عزیزم که او هم در بهار پر کشید و رفت هیچگاه از یاد و خاطر من نخواهد رفت.

شاگرد کوچکش

برچسب ها :

نکته

مشخصات
سال 1384 براي پايان نامه كارشناسي ارشدم وبلاگي با نام "وبلاگ كتابداري" ايجاد كردم كه حدودا تا ده سال بعدش مطلب مي نوشتم ولي زندگي... الان دوباره قصد نوشتن كرده دلم...اينبار نه فقط براي درس و پايان نامه...