۱۳۸۵/۰۷/۱۱ ساعت 10:19 توسط طاهره کرمی | 

متن زير پاسخي است به نویسندگان کتاب " وبلاگ برای کتابداران و اطلاع رسانان" که به اعتراض من نسبت به استفاده بدون اجازه از مطالب وبلاگم, عکس العمل جالبي نشان دادند. قبل از خواندن اين مطلب خواهشمندم متن اعتراضم را و همچنين متن پاسخ نويسندگان کتاب را در وبلاگ کتابداري بخوانيد.

هدف علم اطلاع رساني را اشاعه اطلاعات در لايه هاي مختلف اجتماع ذکر کرده اند و رسالت کتابداران را ارايه اطلاعات مناسب در زمان مناسب به فرد مناسب دانسته اند. براي کتابداران احتمالا جالب است که براي رسيدن به اين هدف وسايل رسيدن به آن را نمي دانند و نمي شناسند و افراد خارج از رشته آنان دايه مهربانتر از مادر گشته و باعث شناساندن وسايل و ابزار اين علم به آنان مي شوند.

نويسنده محترم معتقدند که قله هاي علمي دنيا در اثر گردش آزاد اطلاعات در حال مسطح شدن است, گفتني است ايشان اين مطلب را از يک نويسنده فرنگي نقل کرده اند.آيا ضروري و پسنديده است براي مسطح کردن قله هاي علمي انديشه هاي علمي ديگران را زير پا له کنيم؟ آيا ايشان مي دانند در کشور همين آقاي نويسنده که ايشان از او نقل قول کرده اند حق مولف چه معنايي دارد؟

و اما بعد...

نويسنده محترم کتاب را دعوت مي کنم يک بار ديگر مطلب تذکرآميز مرا در وبلاگم بخوانند, آنچه من بعنوان اعتراض نوشتم يک نقد نبود, کما اينکه ذکر کرده بودم در حال نوشتن نقد علمي کتاب بوده و منتظر سي دي آن هستم.(احتمالا تلفنچي يا هر کسي که در انتشارات چاپار مسئول است به ياد خواهد آورد که چند بار در اين مورد تماس گرفتم!!اما هر بار وعده هفته بعد را شنيدم!!!)بنابراين فعلا فقط براي روشن تر کردن موضوع تنها به ذکر پاسخ و دفاع مي پردازم.کما اينکه همانگونه که از توضيحات پشت کتاب پيداست به نظر نمي رسد سي دي کتاب چيزي بيشتر از محتويات کتاب را در بر داشته باشد.

نويسنده(گان) محترم کتاب وبلاگ براي کتابداران و اطلاع رسانان:

لازم نمي دانم به تمامي موارد ذکر شده در نامه شما بپردازم و فقط به مواردي که مهمترند خواهم پرداخت. مسئله محاسبه رياضي و تفريق اعداد تنها يک اشتباه تايپي بوده؛ هر چند اگر نگاهي به تمام کتاب وراي ضميمه بيندازيد (فصل دوم ) مطمئنا اين محاسبه درست خواهد بود. ليکن اين مسئله ربطي به اصل موضوع نخواهد داشت. سوءتفاهم نشود؛ من ادعاي مالکيت درصدي از کتاب را ندارم. اگر هم عددي را تکرار کردم به خاطر حجم کلي کتاب در برابر ضميمه آن بوده که کمي جاي تامل دارد. اصل موضوع نحوه استفاده از مطالب و کليت کتاب با توجه به عنوان و موضوع آن است. قصد ارزش گذاري مطالب کتاب را هم نداشته ام, مطمئنا مطالب شما براي عموم خوانندگان از جمله کتابداران قابل استفاده و مفيد خواهد بود. سخن من درباره فصل دوم کتاب است که به بررسي وبلاگ در کتابداري و کتابخانه ها پرداخته است؛ اين مطالب شامل دو صفحه با عناوين "کاربردهاي وبلاگ براي کتابخانه کتابداران" و" کاربردهاي وبلاگ براي کتابداران" است و مابقي فقط معرفي صرف چند وبلاگ خارجي و داخلي است. خب هدف کلي اين کتاب بررسي نقش وبلاگ براي کتابداران است؟ يا معرفي و نحوه ساخت وبلاگ؟( که حداقل تا کنون 3 يا چهار کتاب در اين باره و دهها مقاله و مطلب در وبلاگ ها منتشر شده است و گفتن دوباره آنها تکرار مکررات مي باشد.) اگر مطالب فصل اول را هم به اين مطالب اضافه نماييم بازهم اين کتاب فاقد حرف تازه اي براي کتابداران بصورت تخصصي و صرف خواهد بود ولي براي عموم خوانندگان که ممکن است کتابدار هم باشند البته مفيد است. با اين حال عنوان کتاب " وبلاگ براي کتابداران و اطلاع رسانان" است.

 نکته بسيار جالب عدم معرفي منابع مورد استفاده در اين وبلاگ است. که به ادعاي نويسندگان به خاطر همزماني چاپ اين کتاب با دو کتاب ديگر از قلم افتاده است و در ويرايش هاي بعدي اعمال خواهد شد!!! ايا چنين اشتباهي همزمان  از دو ناشر پذيرفته است؟ ما نحوه ارجاع به منابع را نيز ياد گرفتيم کاري که با دروس روش تحقيق و سمينار تحقيق و به تبع آن ارايه پايان نامه ياد نگرفته بوديم. ياد گرفته بوديم که به منابع ارجاع دهيم و ارجاع هم هنگامي مي دهيم که بخواهيم ادعايي را ذکر کنيم و تاييد ديگران را همراه داشته باشيم. به عنوان مثال مطالب صفحات 34 و 35 این کتاب هم از مقاله آقای اصنافی (آشنایی با برخی از وبلاگ های کتابداری و اطلاع رسانی)گرفته شده و البته بدون هیچ ارجاع درون متنی یا برون متنیِِ!!

 روزگاري بر نوشته ها هيات تحريريه نظارت مي کرد و از ورودهاي ناثواب جلوگيري مي نمود اما امروزه کتابي را به يک منبع به چاپ مي رسانند کتابي که حرف نوي نگفته است که بگوييم يادداشت ارتباطي است. آيا اين کتاب از نوع يادداشت هاي ارتباطي است (communication notes) که طرح انديشه اي نو است و ممکن است هيچ ماخذي هم نداشته باشد!؟(توضيح: در يادداشت هاي ارتباطي فردي انديشه را که براي اولين بار به آن رسيده و هنوز پردازش نکرده که تبديل به مقاله اي استوار و منضبط شود از طرفي نمي خواهد انديشه اش سرقت شود آن را براي يک نشريه مي فرستد. )

حاشيه: هدف من از اعتراض به اين موضوع تنها تذکر به اشتباه نويسندگان و ناشران اين کتاب بود وگرنه خوب مي دانم در ايران براي حق مولف پشيزي ارزش قايل نمي شوند. بنابراين قضاوت را بر عهده خوانندگان مي گذارم. اگر هم لحن اعتراضم کمي تلخ بوده بخاطر اين است که گوش شنوايي نمي يابم و وقتي فريادهاي قبلي ام را کسي نشنيد مجبور مي شوم اين بار بلندتر فرياد بزنم! در نامه نويسندگان محترم من متهم شدم به:

1-      شقه شقه کردن گوشت قرباني!! (بدون شرح! کدام گوشت؟ و کدام قرباني؟!)

2-      تلاش براي اشتهار و زعامت در مباحث کتابداري و اطلاع رساني  همراه با عدم تحمل رقيب!!

(ايشان مي نويسند: موارد ذکر شده در وبلاگ خانم طاهرِي نمونه اِي از آفات فرهنگِي جامعه علمِي( نه جامعه عملِي) کتابدارِي واطلاع رسانِي اِيران است .ِيعنِي  تلاش براِي  اشتهار و زعامت در مباحث کتابدارِي  واطلاع رسانِي همراه با عدم تحمل رقِيب  و متاسفانه اِين مقوله در گراِيشهاِي متعدد سِينه به سِينه منتقل مِي شود.) فقط جهت اطلاع: فکر نمي کنم ميان من و نويسندگان اين کتاب هيچ وجه مشترکي وجود داشته باشد که من ايشان را رقباي خود فرض کنم! رقباي من کساني هستند که براي انتخاب موضوع پايان نامه شان و کارهاي پژوهشي شان مدتها پايان نامه ام و ساير مطالبم را در اختيارشان نهادم و يا کسانيکه فقط با يک ايميل تمامي منابعم را برايشان فرستادم. رقباي من کساني هستند که سالهاست در اين وادي قلم مي زنند و و هيچيک از ما ادعاي اشتهار خود را با انتشارات عجولانه به کسي اثبات نکرديم. چه اگر غير از اين بود و به دنبال انحصار طلبي در اين حوزه بودم هيچوقت وبلاگ گروهي کتابداران ايران را بنيان نمي نهادم. رقباي من از بهترين دوستان من هستند.

3-      آفت فرهنگي در جامعه علمي کتابداري!!

براي اين قسمت نمي توانم توضيحي بنويسم چونکه از لحن کلام پيداست که جز از ذهني بي اطلاع  و جز براي اهداف خاص بر نخواسته است. قضاوت با شما.

4-      تاختن بي محابا بر صاحبان اين کتاب!! (با اينکه ذکر کرده بودم در حال نقد علمي کتاب هستم اما نويسندگان محترم با محاکمه پيش از موعد من نه تنها به حقي که به آن اعتراض کردم توجهي نکردند بلکه مرا متهم به قضاوت زودهنگام نمودند تا در اين ميان هدف اصلي من ناديده انگاشته شود.)

5-      عدم تعهد به نوشته هاي وبلاگم!!

(به نقل از نويسندگان: مگربر پِيشانِي  وبلا گتان  ننوشته اِيد که "استفاده از مطالب اِين وبلاگ با ذکر منبع آزاد است اما کپِي بردارِي ازتمام مطالب پسندِيده نِيست " چرا به نوشته خود متعهد نِيستِيد. در شروع ضمِيمه  کتاب (کتابشنايسي وبلاگ) نام وبلاگ شما را بعنوان تنها مرجع ذکر کرده اِم  در ضمن مطالب مربوط به چکِيده پاِيان نامه ها براِي درک بهتر خواننده کاملا اصلا ح شده آمده.لذا تمام مطالب وبلاگ کپِي نشده .) دوستان عزيزي که خواننده وبلاگ من هستند و خود شما مي دانيد که جمله ي "اما کپي برداري از تمام مطالب پسنديده نيست " را من بعد از اين اتفاق به وبلاگ اضافه کردم و بيشتر حالت کنايه دارد. من کماکان به اين نوشته معتقدم ليکن صرف درج چنين جمله اي صورت مسئله را تغيير نخواهد داد. منظور من اين نبوده که کسي يا کساني از جانب من به خود من ارجاع و استناد بدهند. در مورد چکيده ها هم هيچ تغيييري نکرده و به همان صورت منتشر شده است!!(منت!)

 

و اما ساير حواشي!!:

خوشبختانه بالاخره لوح فشرده کتاب را به دست آوردم با يقين کامل مي گويم که آنچه در پشت جلد کتاب درباره سي دي آن نوشته شده  تماما درست نبوده و مولفان محترم در اين مورد اغراق کرده اند.

در مورد اظهار افتخار نويسندگان درباره اينکه در اين کتاب از آمار و ارقام عجيب و قريب در مقالات کتابداري خبري نيست و اينکه سعي بر يادگيري عملي است تا حرافي!! و اينکه نويسندگان بدنبال قطور کردن کتاب نبوده اند!!( با افتخار اعلام مِيکنم که: در اِين کتاب از آمارهاِي عجِيب غرِيب مرسوم در مقالات کتابدارِي خبرِي نِيست. دراِين کتاب سعِي بر ِيادگِيرِي عملِي کتابدار مِي باشد تا حرافِي. در اِين کتاب به دنبال قطور کردن نبوده اِم لذا باکِي از نقد صفحه اِي ندارِيم) فقط مي توانم براي خودم و جامعه کتابداري که مضحکه دست چنين افرادي هستند تاسف بخورم.                                                  

 واما توصيه شده تا من متن کامل پايان نامه ام را روي وبلاگم قرار دهم تا خوانندگان درباره ارزش کاربردي کتاب مذکور و پايان نامه من به قضاوت بنشينند؛ پايان نامه در کتابخانه دانشکده روانشناسي و کتابخانه مرکزي موجود است ليکن نيازي نمي بينم براي قضاوتي که هيچ معياري ندارد آن را روي وب بگذارم. چنانچه کسي مايل باشد بايد کمي متحمل زحمت شود.

و اما درباره خانم ضابط, تحقيقات ايشان هم در زمينه وبلاگ کاملا آکادميک بوده و سطحي و گذرا نيست بنابراين اتهام مطرح شده درباره ايشان هم محلي از اعراب ندارد.

مشخصات
سال 1384 براي پايان نامه كارشناسي ارشدم وبلاگي با نام "وبلاگ كتابداري" ايجاد كردم كه حدودا تا ده سال بعدش مطلب مي نوشتم ولي زندگي... الان دوباره قصد نوشتن كرده دلم...اينبار نه فقط براي درس و پايان نامه...