۱۳۸۵/۱۰/۱۳ ساعت 9:22 توسط طاهره کرمی | 

خیلی اتفاقی فهمیدم که بلاگرهای با ذوق ایرانی برای شب یلدا یک بازی وبلاگی به راه انداخته اند٬ به این صورت که هر کسی که به این بازی دعوت می شود باید ۵ ناگفته از زندگی شخصی خود را که معمولا شامل اتفاقات جالب ( و اغلب به قول این بچه ها سوتی های آنان است) در وبلاگش نوشته و در پایان ۵ نفر دیگر را به این بازی دعوت کند. یکی از دوستان خوب وبلاگستان نیز بر بنده منت نهاده و وبلاگ کتابداری را به این بازی دعوت کرده بودند. قسمتهای از این بازی را در وبلاگ ایشان بخوانید.
در جواب آقای میرزایی که خواستند من ۵ سوتی (چه واژه ی نچسبی!!) خودم رو بگم. و اینکه چرا من ۵ نفر دیگه رو دعوت نکردم باید بگم که"خب با اینکه مدت زیادی از شب یلدا گذشته فکر می کنم زیاد جالب نباشه این بازی رو ادامه بدیم"٬ تازه من هر چی فکر می کنم یادم نمی آد جایی سوتی داده باشم(نه اصلا از این لغت خوشم نمی آد!!) ولی یکی دو مورد هست که هر وقت یادم می آد یه کمی خجالت می کشم:
یه بار سر کلاس نمایه سازی و چکیده نویسی دکتر حری٬ ایشون سوالی پرسیدند که پاسخش "نه"(یا همان خیر!) بود اما من از بس خسته بودم فقط ابروهامو به نشانه ی "نه " بالا بردم و این از چشم تیزبین دکتر حری مخفی نموند و....٬ از دیگر اساتیدی که هنوزم وقتی می بینمشون یه کمی خجالت می کشم خانم دکتر باقری هستند که من بیشتر اوقات سر کلاس ایشون خواب بودم!!!(به علت اینکه از سر کار مستقم به کلاس درس می رفتم(توجیه علمی!!)) همین!!
یه سوتی غیر علمی هم بگم: یه روز با عجله وارد بانک تجارت شدم و از مسئول باجه یه فیش خواستم ٬ بعد با عجله اونو پر کرم و تحویل دادم٬ آقای مسئول یه نگاه به من کرد و یه نگاه به فیش اونوقت گفت: این شماره حساب مال کجاست؟ منم گفتم: بانک تجارت شعبه.....٬دوباره نگاهی پر معنی به من کرد و گفت اینجا که بانک تجارت نیست! منم با اعتماد بنفس کامل گفتم پس چه بانکیه؟ فرمودند: اینجا بانک صادراته خانم!! با این وجود من هنوز قانع نشده بودم و همونجا ایستاده بودم. بعد از چند ثانیه از بانک بیرون اومدم و برای اطمینان یه بار دیگه تابلوی بانک رو نگاه کردم.

مشخصات
سال 1384 براي پايان نامه كارشناسي ارشدم وبلاگي با نام "وبلاگ كتابداري" ايجاد كردم كه حدودا تا ده سال بعدش مطلب مي نوشتم ولي زندگي... الان دوباره قصد نوشتن كرده دلم...اينبار نه فقط براي درس و پايان نامه...