سلام. گاهی انسان جملات یا کلماتی رو می شنوه که تا مدتها توی ذهنش مرور می شن یا ممکنه هیچوقت یادش نره. شاید به خاطر گوینده اش باشه و شایدم به خاطر مفهوم اون عبارات و ... چند وقت پیش من این جمله رو از انسانی متفکر و اهل مطالعه شنیدم: ما باید از روزنه های ریز تنفس کنیم نه اینکه روزنه ها را به روی خود ببندیم ٬ و اونقدر این جمله توی ذهنم تکرار و تکرار شده که نمی تونم در موردش چیزی ننویسم٬ فکر می کنم معناش واضح باشه اما دوست دارم شما هم مثل من به تفسیر بعد از جمله هم توسط همان شخص توجه کنید, ایشون به داستانی از یک انقلابی اشاره کرد:
بابی سندرز در زندان انگلیس هر روز از روزنه ای به اندازه یک سکه بیرون را تماشا می کرد و در آرزوی تماشای پرواز یک پرنده بود و از آن کار لذت می برد. عاقبت زندانبانان فهمیدند و آن دریچه را نیز به رویش بستند اما او با خودش فکر کرد که اگرچه این روزنه را بستند اما روزنه فکرم را کسی نمی تواند ببندد.
پی نوشت:بابی سندرز از مبارزان استقلال طلب ایرلندی بود كه در زندان دولت انگلیس دست به اعتصاب غذا زد و نهایتاً درگذشت.