سلام. بعد از مدتها بد عهدی و ترک وبگردی امروز فرصت کردم سری به دوستان وبلاگی قدیمی بزنم. مطلبی در وبلاگ دل گفته ها نظرم رو جلب کرد که یه جورهایی با حس ناسیونالیستی من نسبت به رشته ام جور در میآمد. بنابراین نتوانستم جلوی قلم (ببخشید کیبورد) خود را بگیرم و بازهم در مزایای کتابداری و اینکه من چقدر عاشق این رشته هستم می رم روی منبر. با اجازه بزرگترهای کتابدار:
در مورد اون کدهای اشتباهی موقع انتخاب رشته توی دانشگاه که من تعجب می کنم هنوز هم بازار گرمی داره باید بگم که حدود یه دهه پیش که منم مثل همه با شوق و ذوق پا به درون دانشگاه گذاشتم می دیدم اکثریت غریب به اتفاق همکلاسی هام مثل من خوشحال نیستن و همش حرف از کدهای اشتباهی و شکایت به سازمان سنجش و تغییر رشته می زنن , راستش تا مدتها ترسیدم بگم من رشته ام رو دوست دارم! وقتی در مورد کدهای قبولی صحبت می شد و اونهایی هم که کد اشتباهی نزده بودن بلکه فقط برای پر کردن 100 انتخابشون کتابداری رو هم انتخاب کرده بودن می گفتن این رشته انتخاب 99 و 100 اونها بوده من دچار شک و تردید می شدم که٬ آیا اگر بگم رشته قبولی من جزء 10 انتخاب اولم بوده احتمال داره بتونم همچنان سرم رو توی دانشکده بالا بگیرم؟!
اما خب چرخ روزگار خیلی از همون دانشجوها رو هم عاشق رشته شون کرد و به کمک اساتیدی که به جرات می تونم بگم برای اولین بار می دیدن ما با دانشجوهای قبلی و قبلی تر تفاوتهایی داریم , رویهم رفته دوران دانشجویی خوب و پر از خاطره ای داشتیم. برای اولین بار انجمن علمی درست کردیم, نشریه دانشجویی نوشتیم, همایش دانشجویی برگزار کردیم, صاحب دانشجوی نمونه کشوری توی کلاس مون شدیم, و کلی شاگرد اول داشتیم! بعدشم شدیم کتابدار.
خیلی از همکلاسی ها ادامه تحصیل دادن و اونهایی هم که رفتن سر کار اکثرا کتابدارهای خوبی شدن. خیلی هاشون سالهای بعد کتابدار نمونه کشوری و استانی و ... شدن. خیلی دوست دارم بعد از 10 سال همشون رو ببینم و نظرشون رو درباره رشته مون بدونم.
من بدجوری به این آنفلوآنزای کدهای اشتباهی حساسیت دارم! و هر وقت می شنوم٬ به قول یکی از خوانندگان دل گفته ها ٬فکر می کنم چرا این مصیبت همیشه دامن کتابداری رو می گیره؟!
اما از اصل کلام دور نشیم.بلاگر دل گفته ها نوشته: هر جا هستیم و تو هر کاری باید سعی کنیم بهترین باشیم. این حرف منو یاد رفتگری می اندازه که هر روز موقعی که می آم سر کار صبح خیلی زود می بینمش. اونقدر با دل و جون کار می کنه که انگار داره خونه خودش رو تمیز می کنه. کوچکترین آشغالی رو از قلم نمی اندازه اونهم توی این خیابونهای شهر شلوغ و ما مردم با فرهنگ شهر نشینی! و هر بار ناخودآگاه به این فکر می کنم که برای اون فرقی نداره آشغال چی باشه و کجا باشه, بلکه این مهمه که نتیجه کارش رضایتبخش باشه.
فرقی نداره تو یک پزشک باشی یا قناد, یک مستخدم باشی یا قاضی, یک معلم باشی یا ... و یک کتابدار, مهم اینه که نتیجه کارت رضایتبخش باشه حتی اگه کاری به کوچکی دادن یک کتاب به دستهای کوچک یه کودک باشه. اما بهترین بودن همیشه آسان نیست. ولی ارزش سعی کردن رو داره.
حالا شما بگین آیا کتابدار خوبی بودین یا هستین؟
پی نوشت: عکس جنبه تزیینی دارد.