سلام. همه چی از یه ایمیل شروع شد. ایمیلی از گروه بحث کتابداری در مورد پایان نامه های دفاع نشده٬ اصل مطلب و سوال در مورد جایگاه پایان نامه هایی بود که کارشده ولی دفاع نشده بودند اما خود داستان خیلی جالبتر بود. داستانی درباره یه دانشجوی شهرستانی از زبان یه استاد. اینجا بخونینش.
نکته هایی توش هست که واقعا جای تفکر داره خصوصا این قسمتش:
جامعهای که بهترین، بهترینهایش را و نخبهترین استعدادهایش را بعد از آنکه از میان یک میلیون و چند صد هزار نفر انتخاب میکند و او را پنج شش سال تربیت کرده و سپس رهایش میکند که برود کمکممیز دارایی شود، ...........چون خدائیش خیلی بیمایه هستیم، خیلی. فقط ادعا داریم و خالیبندیم. توی همه جای دنیا یک روالی هست، یک نظم و نسقی هست که افراد خوشفکر، بااستعداد و ممتازشان را جذب و جلب میکنند. نمیگذارند هر روز بروند و پرپر شوند. .........
با مباحث سیاسی اش کاری ندارم اما واقعا خیلی ها رو می شناسم که با وجود استعداد خیلی زیاد الان فقط یه کارمند ساده هستن فقط به این خاطر که شهرستانی بودن و هیچ پشت و پناهی نداشتن.