۱۳۸۶/۰۳/۱۶ ساعت 13:11 توسط طاهره کرمی | 

نمی دونم چند نفر از شما بارون دیروز غروب و اون رنگین کمان بسیار زیبا رو در تهران دیدید, به نظر من که خیلی زیبا بود آنقدر که منو سر ذوق آورد که توی این وبلاگ تخصصی این مطلب رو بنویسم. مطمئنا این بارون هیچ ربطی به وبلاگ و کتابداری و این جور حرفا نداره اما احساس می کنم شما هم مثل من با دیدن بارون و رنگین کمان و هوای بسیار لطیف بهاری اونهم در نیمه خرداد که همیشه هوا به شدت گرم بوده و تازه اونم در شهری مثل تهران!!!!!! حتما یاد شعر کتاب فارسی چهارم دبستان افتادید. فکر می کنم دیدن رنگین کمان در شهر تهران مثل دیدن ستاره دنباله دار باشه که هر 70 سال یکبار می تونین ببینینش.   البته متن کاملتر این شعر زیبا را از اینجا بخوانید.

باز باران با ترانه با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه .
يادم آرد روز باران گردش يک روز ديرين خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان .
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک .
با دو پای کودکانه می دويدم همچو آهو
می پريدم از سر جو دور می گشتم ز خانه .
می شنيدم از پرنده از لب باد وزنده
داستانهای نهانی رازهای زندگانی .
برق چوشمشير بران پاره می کرد ابرها را
تندر ديوانه غران مشت می زد ابرها را
جنگل از باد گريزان چرخها می زد چو دريا
دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا.
سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا .
بس گوارا بود باران به ! چه زیبا بود باران !
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی پندهای آسمانی:
بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا
زندگانی ـــ خواه تیره خواه روشن ــ
هست زيبا هست زيبا هست زيبا

مشخصات
سال 1384 براي پايان نامه كارشناسي ارشدم وبلاگي با نام "وبلاگ كتابداري" ايجاد كردم كه حدودا تا ده سال بعدش مطلب مي نوشتم ولي زندگي... الان دوباره قصد نوشتن كرده دلم...اينبار نه فقط براي درس و پايان نامه...