سلام. بالاخره اين جان شیفته رو تموم كردم. حالا ديگه وقتي از كنارش مي گذرم حسرت نمي خورم كه چرا نخوندمش. اما واقعا خوندنش پيرم كرد درست مثل مترجمش كه جايي گفته بود ترجمه اين كتاب پيرم كرد. بلافاصله بعدش رفتم سراغ سالهای ابری علي اشرف درويشيان... بالاخره بعد از اينكه مغزم با اون همه مطالب سنگين پر شده بايد يه استراحتي بهش بدم. هرچند اين كتابم بيشترش درمورد فقر و بدبختي مردمه اما حداقل نثر داستان حالت روايتي داره و البته كمي هم طنز آميز...
در فاصله بين جلدهاي چهار گانه جان شيفته يه روز كتابي از محمد قاضي بدستم رسيد كه تا حالا نخونده بودم. فكر مي كردم قاضي فقط مترجم بوده اما برام جالب بود كه يه داستان كوتاه هم داره به نام " زارا عشق چوپان" داستان قشنگي بود و به خوندنش مي ارزيد. پيشنهاد مي كنم حتما بخونيدش.